حکایتِ بانوی خراسانی و آن نشانهی آسمانی | داستانی از اعتماد به نایبِ امام زمان (عج)

🔹 داستانی از اعتماد به نایبِ امام زمان (عج)
🌿 مقدمهای بر یک رسمِ کهن
از روزگارِ غیبت صغری بود که شیعیانِ ایران، یمن و دیگر سرزمینها، خمسِ اموالشان را به بغداد میفرستادند و برای پرداختِ آن و یافتنِ پاسخِ پرسشهای شرعیشان، به سراغِ نوّابِ اربعه میرفتند؛ آن چهار سفیرِ بزرگوارِ حضرتِ بقیهالله (عج) که پُلِ ارتباطِ شیعیان با مولایشان بودند.
🕊️ نایبِ سوم؛ در دلِ سایهها
حسین بن روح، نایبِ سومِ حضرت ولیعصر (عج)، به دلیلِ ترس از حکومتِ وقت و بازجوییهایِ آنان دربارهی مکانِ حضرت، پیوسته در اختفا و فرار به سر میبرد. با این حال، گروهی از شیعیانِ صادق و باوردار، از ایران و سرزمینهای دور، اموالی را به عنوانِ خمس نزد او میآوردند تا به محضرِ امام (عج) برساند.
📖 روایتِ آن بانوی خراسانی
از جملهی این شیعیان، بانویی از خراسان بود که با اموالی گرانبها و مقدارِ زیادی خمس، راهیِ بغداد شد. در بازارِ شلوغِ بغداد، حیران و سرگردان میگشت تا شاید نشانِ حسین بن روح را بیابد.
تا اینکه تاجری بغدادی، او را دید و پرسید:
«خانم! چه کار داری؟»
گفت: «من شیعهام و میخواهم حسین بن روح را ببینم.»
🔐 دیدار در زیرزمینِ یک خانه
آن تاجر، او را به خانهای برد که حسین بن روح در زیرزمینِ آن پنهان بود. بانوی خراسانی نشست و بیمقدمه عرض کرد:
«من اموالی را به عنوانِ خمس آوردهام؛ اما باید از شما نشانهای ببینم تا حقانیّتِ شما را تشخیص دهم و سپس اموال را تقدیم کنم.»
و این، رسمی دیرینه بود؛ شیعیان از زمانِ امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) به این سو، برای اطمینان از صحّتِ نیابتِ وکلا، نشانهای میخواستند.
🌊 فرمانِ عجیب؛ «در دجله بینداز!»
حسین بن روح فرمود:
«اموالت را بردار و در دجله بینداز و برگرد!»
بانو با ناباوری گفت:
«آقا! اینها اموال و اشیای گرانبهاست!»
اما حسین بن روح با لحنی جدّی فرمود:
«من به تو میگویم که اینها را در دجله بینداز و بیا!»
تاجرِ بغدادی که با روحیاتِ حسین بن روح آشنایی داشت، به بانو گفت:
«بلند شو و حرفِ ایشان را گوش کن.»
💎 رازِ صندوقچه
بانو برخاست، اموالش را با دستِ خود در رودخانهی دجله انداخت و بازگشت. تا نشست، حسین بن روح فرمود:
«حالا بگو، چه میگویی؟»
بانو گفت:
«من جواهراتی را از ایران آورده بودم و خمسِ مالم بود.»
ایشان فرمود:
«غلام، برو آنها را بیاور!»
غلام رفت و صندوقچهای را آورد. بانو با چشمانی گرد از شگفتی دید که جواهراتِ خودش است!
✨ نشانهی حقانیّت
حسین بن روح رو به بانو کرد و فرمود:
«تو از جواهراتِ صندوقچه میگویی، یا من بگویم؟»
بانو گفت:
«شما بگویید.»
صندوقچه را در برابرش نهادند و فرمودند:
«ببین، آیا مُهری که به صندوقچه زده بودی، سالم است؟»
بانو گفت:
«بله، مهر دستنخورده است.»
آنگاه فرمودند:
«در این صندوقچه، فیروزهای است با این وزنِ مشخص و این قیمتِ معیّن؛ طلا مثلاً با این مشخصات...»
و بدینسان، نشانهای از عالمِ غیب بر بانو آشکار شد.
🌹 چرا مردم نشانه میخواستند؟
مردم این علائم و نشانهها را از وکلای امام (ع) میدیدند و بدینسان، اعتماد میکردند. این روش، در طولِ دورانِ غیبت صغری ادامه یافت و شیعیان با دلِ آرام، اموالِ خمس خویش را به نوّاب میسپردند.
💫 پیامِ این حکایت برای امروزِ ما
این داستان، تنها یک خاطرهی تاریخی نیست؛ بلکه دریچهای است به رازِ ارتباطِ شیعه با امامِ غایب:
اطمینانِ قلبی به سفیرانِ امام، نشانهی ایمان است؛
نشانههای آسمانی، تأییدی بر حقانیّتِ نیابت است؛
و جواهرِ گمشده در دجله، یادآور میشود که امام (عج) هر لحظه، ناظرِ اعمالِ ماست و آنچه را که برای او میسپاریم، بیپاسخ نمیگذارد.
خدایا! ما را از شیعیانِ باوفا و بااخلاصِ حضرتِ بقیهالله (عج) قرار ده، و در روزِ دیدارش، شرمندهی اعمالِ خود مگردان.
اللهمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الفَرَجَ، وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ.